ذبيح الله صفا

70

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در امور نظامى و مالياتى آن ناحيه معين مىگرديد تا خراج را بموقع بحكومت مركزى برساند . اين وضع معمولا كمتر اتفاق مىافتاد و عادة مغولان شهرها و نواحى را با هجوم و از راه تسخير نظامى به تصرف درمىآوردند . درين حال غارت شهر حتمى و مسلّم بود و در چنين صورتى بدين نحو عمل مىشد : اگر « خان » ، يا سردار او ، نسبت بمردم شهر عطوفت و محبتى ابراز نمىكرد فرمان مىداد تا گروهى از آنانرا بكشند و گروهى از مردان را كه نيروى كار داشته باشند براى حشر و پيشه‌ورى بگيرند و از زنان جوان هم عده‌يى را براى تقسيم بين خان و شاهزادگان و سرداران انتخاب كنند . اگر گروهى از خلق باقى مىماندند بشكرانهء سلامت مىبايست تاوانى بدهند و مبلغ آن نيز معلوم مىشد و شهريان ناگزير بودند كه آن را بپردازند و دفاين و ذخاير را هم نشان دهند « 1 » ؛ در صورت لطف و محبت بمردم ناحيه و شهرى بدانان تكليف مىنمودند كه از ما يحتاج به قدر ضرورت بردارند و بصحرا روند و خانها را همچنان بگذارند تا لشكر غارت كند « 2 » . كندن زمينها و بيرون آوردن ذخاير از آنها هم بر رسم تركان خوارزمى امرى معتاد بود « 3 » و گاه كار ازين حدود مىگذشت و بشكافتن شكم اسيران منجر مىشد تا اگر از جواهر و نقود چيزى بلعيده باشند از شكم آنان بيرون آورند . در ترمد بعد از آنكه مغولان بسيارى از خلق را كشتند « بوقت آنكه فارغ شدند عورتى را ديدند ، گفت بر من ابقا كنيد تا مرواريدى بزرگ دارم ، بدهم . بعد از مطالبت مرواريد گفت آن مرواريد را التقام كرده‌ام ، شكم او بشكافتند و حبوب مرواريد از آنجا برداشتند و بدين سبب بفرمود تا شكم كشتگانرا مىشكافتند » « 4 » . هنگام غارت معمولا كوىبكوى و خانه‌بخانه در معرض هجوم قرار مىگرفت و هرجا هرچه گوهرينه و نقدينه بود بعنف مىربودند واى بسا كسانى كه بر سر اين غارت از پاى درمىآمدند و

--> ( 1 ) - جهانگشاى جوينى ج 1 ص 82 - 83 و موارد ديگر . ( 2 ) - ايضا همان كتاب ج 1 ص 79 . ( 3 ) - ايضا ج 1 ص 126 . ( 4 ) - ايضا ج 1 ص 102 .